شاعران فارسي گوي ايران شمالي (جمهوری آذربایجان )

دیار بیلقان

به قلم استاد عزیز دولت آبادی (نویسنده کتابهای ماندگار سخنوران آذربایجان . پارسی گویان قفقاز و...)

ايران شمالي، سرچشمة‌ جوشان رودهاي خروشان شعر و ادب فارسي است. نظامي گنجوي و خاقاني شرواني، دو شاعر بزرگ و بي‏بديل شعر فارسي مي‏باشند كه اشعار حكمت‏آميز و سرشار از عواطف انساني آنها، چون خورشيد‏هاي فروزان حيات بشريت را روشنايي مي‏بخشد.

بعد از استيلاي نظام استبدادي كمونيسم بر ايران شمالي، براي قطع ارتباط مردم اين سرزمين، خط و زبان رسمي تغيير يافت. اما انديشه ايراني كه در طول صدها سال شكل گرفته و در روح و دل و تاريخ مردم ريشه دوانده است، همچنان حفظ شده است. شاعران ايران شمالي در گسترش و تعميق انديشة ايراني سهم بزرگي دارند، ميراث فناناپذير آنها كه همانا اشعار جاودانه‏شان مي‏باشد، چون آينه‏اي شفاف همواره پرتوهاي آفتاب انديشة‌ ايراني را برجان و دلِ نسل امروز مي‏تاباند.

«بيلقان» اگر چه امروز شكوه ديرين خود را از دست داده است، اما همچنان به شاعران بزرگي كه در دامان خود پرورده است، مي‏بالد و فخر مي‏فروشد...

اقدام « مركز مطالعات حركت آزادي‏بخش ايران شمالي» در انتشار گزيده‏اي از آثار شاعران اين سرزمين ، حركتي است در راستاي بازشناسي هويت ايراني اين سرزمين كه همواره بخشي لاينفك از خاك ايران بوده است.

« ايران شمالي » همواره سري پربلا داشته است و به واسطة واقع شدن در جوار امپراتوري روس‏ها و تركها، بارها از سوي اين قدرت‏هاي متجاوز اشغال شده است، اما شير مرداني مانند شاه اسماعيل صفوي، شاه عباس صفوي و نادرشاه از ايران برخاسته‏ و اين سرزمين را از چنگ بيگانگان نجات داده‏اند. رهايي ايران شمالي از چنگ اشغالگران، بارها توسط ايراني‏ها به واقعيت پيوسته است، اين بار كدام دلاور ايراني اين سرزمين را دوباره به خاك وطن ملحق خواهد كرد؟ پرچمي كه هنوز در كنار مزار شاه اسماعيل صفوي در انتظار است، بر دوش كدام مرد بزرگ به اهتزاز درخواهد آمد؟...

تاريخ سازان و فرزندان شاه اسماعيل صفوي براي حركتي تاريخي آماده مي‏شوند، حركتي كه ننگ عهدنامه‏هاي گلستان و تركمانچاي را از تاريخ ايران خواهد زدود...

 

·                شاعران بيلقان:

·                   استاد عزيز دولت آبادي

 

بيلقان از شهرهاي قديم ايران شمالي است. در حدود چهارده فرسنگي جنوب بردعه و هفت فرسنگي شمال رود ارس نزديك دربند امروزي واقع و سابقاً از توابع شروان بود ولي اكنون خراب است، [شاعر معروف اين شهر مجيرالدين بيلقاني است و ايراني‏ها اغلب به واسطة‌ نام اين شاعر فارسي گوي بزرگ، شهر بيلقان را به ياد مي‏آورند. اين شهر نيز جزو سرزميني است كه به واسطة تحميل قراردادهاي سياه گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار ، تحت اشغال روسيه قرار گرفت.

ابن فقيه آن را از بناهاي قباد فرزند فيروز ساساني معرفي كرده است. در 112 هـ . ق دردومين جنگ اعراب با خزرها سردار مسلمانان، سعيد بن عمروالحرشي پيروزي مهمي بر خزرها بدست آورده است. ابن حوقل در سدة چهارم آن را شهري نيكو، داراي آب فراوان و باغستانها و آسيابهاي متعدد نوشته است. اين شهر كه پس از خراب شدن بردعه، كرسي اران بود، در زمان مغول آبادي خود را از دست داد... براي اطلاع بيشتر از تاريخ اين شهر رجوع شود به دايرة المعارف اسلام (ج3، ص 758 ـ 760) مقالة مرحوم مينورسكي و ...

شاعران اين شهر باستاني عبارتند از:

 

بديع بيلقاني

از شاعران ناشناخته‏ايست كه در سدة هفتم يا قبل از آن مي‏زيسته. بنابر ضبط جمال خليل مؤلف نزهة المجالس اين رباعي از اوست:

چون شعبدة طبع، به باغ افسون كرد

بر نطع چمن، بازي ديگر گون كرد

از مهرة گل، طاسك لعلي برخاست

وزحقة لعل، زنگيي بيرون كرد. 

 

رشيد بيلقاني

رشيد هم از جملة شاعراني است كه در قرن هفتم هجري قمري و يا قبل از آن در قيد حيات بوده و جز در نزهة المجالس از او در هيچ مأخذ ياد نشده است. رباعي ذيل از اوست:

آمد، زده در دو عارض زيبا گل

با من سخني به طعنه و صد با گل

انديشة خاطرش مرا اين، كه زلطف

در چشم تو، روي من نكوتر يا گل

 

شمس اقطع بيلقاني

شمس الدين اقطع قاضي يكدست بيلقان و معاصر مجير بيلقاني بود. از قطعه‏‏اي سه بيتي كه مجير در هجو او گفته (ديوان ، ص 311، 334) برمي‏آيد كه وي دست راست نداشته است. از رباعيات اوست:

روزم، زرخ تو روشنائي مي‏داشت

دل، كي زتو طاقت جدائي مي‏داشت

بيگانه تو كرديم زشادي، گرنه

غم، با دل من چه آشنائي مي‏داشت

 

در جُنگ مورخ سدة يازدهم كتابخانة سناي سابق هم اشعاري ازاو تحت عنوان اقطع الدين آمده است. ( خليل ، 246،321)

صالح بيلقاني

شرف الدين صالح بعد از مجير از معروفترين شاعران اين شهر به شمار مي‏رود ولي متأسفانه از آثارش جز در نزهة المجالس در جائي خبرنيست. وي در مضمون انديشي، ترانه‏هاي بديعي دارد، مثلا خورشيد براي نظارة شمع روي يار بر لب بام مي‏آيد، اما تا ديوار معشوق را مي‏بيند، مدهوش مي‏شود و از روزن به درون مي‏لغزد:

خورشيد كزوست چشم عالم روشن

از بهر نظارة تو، اي شمع ختن

آمد به لب بام، چو ديوار تو ديد

مدهوش شده، دراوفتاد از روزن

همو رباعي بسيار لطيفي دارد كه در ديوانهاي مولانا و ظهير فاريابي هم وارد شده است:

اي روي تو از لطافت آيينة روح

خواهم كه قدمهاي خيالت به صبوح

برديده نهم ، ولي زخار مژه‏ام

ترسم كه شود پاي خيالت مجروح

آقاي دكتر محمد امين رياحي در مقدمة مشروح و محققانة خود بر نزهة المجالس اينگونه باريك انديشي‏ها را بحق «سبك آراني» (سبك آذربايجاني) ناميده است. از صالح بيلقاني 25 رباعي در نزهة المجالس آمده. از آنهاست:

باغ ارچه ز گل نشو و نمائي دارد

چون بلبل خوش غزلسرائي دارد

بر كار كسي راست بود باغ، كه او

چون بلبل و گل برگ و نوائي دارد

***

خطي كه فلك بررخ دلخواه نوشت

برگل ، رقم بنفشه بي گاه نوشت

خورشيد، خطي به بندگي مي‏دادش

كاغذ مگرش نبود، بر ماه نوشت! (رياحي ، 20 خليل، 191، 322)

 

صفي بيلقاني

در سدة هفتم و يا قبل از آن مي‏زيسته. از صفي بيلقاني هم بيش از اين اطلاعي در دست نيست. اين رباعي از اوست:

درد دلم آن سرو روان مي‏داند

غمهام، به پيدا و نهان مي‏داند

چون مور، ميان به خون من مي‏بندد

باريكترم از آن ميان مي‏داند (خليل، 365)

 

مجير بيلقاني

مجيرالدين مكني به ابوالمكارم و متخلص به مجير از سخنوران معروف سدة ششم هجري قمري بيلقان است. وي با ظهير فاريابي و اشهري نيشابوري معاصر بوده و افتخار شاگردي خاقاني شرواني را داشته است. خانوادة مجير از شهرت چنداني برخوردار نبوده‏اند. مادرش ارمني بوده:

طفلان طبع من به صفت ترك چهره‏اند

وين طرفه‏ تركه ارمنئي بود مادرم

قبل از چاپ سال 1358 ديوان مجير، مادرش بخطا حبشي معرفي شده بود.

ممدوحان شاعر عبارتند از:

1ـ‏ شمس الدين ايلدگز اتابك اعظم (555ـ 568) شاعر از آغاز اقتدار وي در عراق به خدمتش شتافته و او را مدح گفته است.

2ـ ركن الدين ارسلان بن طغرل (555ـ571) سه قصيده در مدح او دارد ولي ظاهراً به علت گرايش شاعر به اتابكان آذربايجان سرانجام مورد بي‏مهري ممدوح قرار گرفته است.

3ـ نصرت الدين جهان پهلوان محمد بن ايلدگز (568ـ 581) شاعر بيش از سايرين او را ستوده و جنگها و فتوحاتش را به نظم كشيده است. ولي حسودان و سخن‏چينان از او نزد شاه بدگوئي كرده به افشاي رازش متهم ساخته، خشم جهان پهلوان را نسبت به وي برانگيخته‏اند. شاعر قصيدة سوگند نامه‏‏اي در 91 بيت ساخته و خود را از اين اتهام مبرا قلمداد كرده است. چند بيت آن چنين است:

ز دار ملك جهان روي دركشيد وفا

چنانكه زو نرسد هيچگونه بوي به ما...

به صدر شاه جهان ناسزام گفت حسود

ز رشك آنكه شدم من به صدر شاه سزا

بخوردم اينهمه سوگند و باز مي‏گويم

به ذات پاك معين و به عز عز خدا

كه زرق خالص و بهتان محض بود، آن گفت

كه نقل رفت از آنها كه كرده‏اند اِنها

نگفتم و نگذشته است در دلم هرگز

نكرده هيچ كس از بنده اين سخن اصغا

حديث من زمفاعيل و فاعلات بود

من از كجا، سخن سر مملكت ز كجا؟

اين سوگند نامه در باب سيزدهم «قسميات» مونس الاحرار هم ثبت شده است.

4ـ‏ قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز (581 ـ 587).

5ـ سيف الدين ارسلان.

 

شاعران معاصر مجير:

وي دو بار از طرف اتابكان آذربايجان براي تحصيل وجوه ديواني به اصفهان رفته است، در مرتبة اول حدود (551 ـ522 ق) فيمابين او و جمال الدين عبدالرزاق و شرف الدين شفروه باب معارضه و مجادله باز بوده و هجوهايي ركيك رد و بدل شده است.

اثيرالدين اخسيكتي هم با مجير معاصر بود و او را هجو كرده است:

از براي خداي، خواجه مجير

كاروانهاي شعر من چه زني ...

مجير با استادش خاقاني هم مشاعره و معارضه داشته است كه شرح آن در مقدمه‏اي بر ديوان خاقاني تصحيح دكتر سجادي بيان شده است.

در سال فوت شاعر اختلاف نظر هست، ولي سال 586 به حقيقت نزديكتر مي‏نمايد. وي در مقبرة‌الشعراي تبريز مدفون است.

ديوان شاعر يك بار به اهتمام تقي بينش در سال 1343 ش در 64 صفحه به چاپ رسيده، ولي طبع منقح و كاملتر آن در سال 1358 شمسي از طرف مؤسسة تاريخ و فرهنگ ايران دانشگاه تبريز به تصحيح و اهتمام مرحوم  محمد آبادي صورت گرفت. مصحح با استفاده از نوزده مأخذ موثق شرح حال شاعر را فراهم ساخته و در مقدمة 146 صفحه‏‏اي خود به مذهب ، مقام علمي، شعراي معاصر، سبك و مختصات شعر مجير، استفادة شاعر از معلومات علمي در شعر، آشنائي شاعر با علوم رياضي، هيئت ، ستاره‏شناسي، تاريخ، طب، فلسفه، عرفان، بكار بردن اصطلاحات ديواني ، بازيهاي نرد و شطرنج و ...، صنايع بديعي و لفظي در شعر مجير اشاره كرده است.

در نسخة‌ چاپي تصحيح آقاي محمد آبادي دوازده نسخة خطي به كار گرفته شده و از مجموع آنها تعداد پنج هزار و 469 بيت فراهم شده است كه شامل قصايد، غزليات، رباعيات، شكوائيات، قطعات، ملمعات، تركيب‏بندها است.

شعر مجير بي‏تكلف و لطيف و روان  است. استاد فقيد فروزانفر مي‏نويسد« به لطافت طبع وجودت قريحه بر بيشتر سخنگويان زمان خويش رجحان دارد و قصايدش به رواني و وضوح و روشني معاني ممتاز است.»

همو، مجير را در قصيده، پيرو فرخي و منوچهري دانسته و مي‏نويسد «بعضي قصايدش به سبك فرخي بسيار نزديك است و حسن آهنگ منوچهري در بيشتر آنها موجود».

از اشعار اوست:

تا دستخوش جهان شدم من

در دست قناعتم ممّكن

بگريزم از او كه من غربيم

وين بي‏سر و بن، غريب دشمن

بي سر بزيم چو مردم چشم

با مردمي از همه جهان من

شبدوست از آن شدم كه در شب

خورشيد نتابدم به روزن

گر شمع فلك نسازدم، قوت

چون شمع كنم نواله از تن

شادم كه شده‏ست گردن دهر

از گوهر نظم من مزيّن

سنگ سخن از مجره بگذشت

تا يافت ز طبع من فلاخن

قومي شده از ضلالت و جهل

معيوب تبار و ننگ برزن

نه هاون دارويند و هستند

پربانگ و ميان تهي چو هاون (فروزانفر، 578 تا 601؛ مجير بيلقاني، ديوان؛ خليل، 95)